نازچتclose
دروگران پگاه
::: در حال بارگيري لطفا صبر کنيد :::
صفحه اصلي انجمن ورود عضويت خوراک نقشه تماس با ما
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلي ? اشعار عاشقانه ? دروگران پگاه

اگه بلد نيستي با انجمن کار کني کليک کن!
قوانين سايت و انجمن حتما بخون!

تعداد بازديد : 107
نويسنده پيام
zohre

آفلاين


ارسال‌ها : 5
عضويت : 5 /11 /1393
دروگران پگاه


پنجره را به پهنای جهان می گشایم:
جاده تهی است. درخت گرانبار شب است.
نمی لرزد ، آب از رفتن خسته است : تو نیستی ، نوسان نیست
تو نیستی ، و تپیدن گردابی است
تو نیستی ، و غریو رودها گویا نیست ، و دره ها ناخواناست
می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد ، راز از هستی می پرد
می روی : چمن تاریک می شود ، جوشش چشمه می کشند
چشمانت را می بندی : ابهام به علف می پیچد
سیمای تو می وزد ، و آب بیدار می شود
می گذری ، و آیینه نفس می کشد
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت ، و چشم به راه تو نیست
پگاه ، دروگران از جاده ی روبرو سر می رسند: رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند.


یکشنبه 05 بهمن 1393 - 20:01
ارسال پيام نقل قول گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.