چت رومclose
داستان آموزنده دواير زندگي
::: در حال بارگيري لطفا صبر کنيد :::
صفحه اصلي انجمن ورود عضويت خوراک نقشه تماس با ما
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم

صفحه اصلي ? داستان كوتاه ? داستان آموزنده دواير زندگي

اگه بلد نيستي با انجمن کار کني کليک کن!
قوانين سايت و انجمن حتما بخون!

تعداد بازديد : 129
نويسنده پيام
mona

آفلاين


ارسال‌ها : 5
عضويت : 2 /6 /1393
داستان آموزنده دواير زندگي

وقتی کودکی هفت ساله بودم ، پدر بزرگم مرا به برکه ای در یک مزرعه برد و به من گفت : سنگی را به داخل آب بینداز و به دایره هایی که توسط این سنگ ایجاد شده نگاه کن . سپس از من خواست که خودم را به جای آن سنگ تصور کنم . او گفت : \" تو می توانی تعداد زیادی از جلوه ها و نمود ها را در زندگیت خلق کنی اما امواجی که از این جلوه ها پدید می آید ، صلح و آرامش موجود در تمام مخلوقات تو را بر هم خواهد زد . به خاطر داشته باش که تو در برابر هر آنچه در دایره زندگیت قرار می دهی مسئولی و این دایره به نوبه خود با بسیاری از دایره های دیگر ارتباط خواهد داشت . نیازمند خواهی بود تا در مسیری زندگی کنی که اجازه دهد ، خوبی و منفعت ناشی از دایره ات ، صلح و آرامش را به دیگران منتقل کند . آن جلوه هایی که از عصبانیت و حسادت ناشی می شود ، همان احساسات را به دیگر دایره ها خواهد فرستاد . تو در برابر هر دوی آن ها مسئولی . \"

این نخستین بار بود که دریافتم هر شخص قادر است صلح و یا ناسازگاری درونی خلق کند که در جهان پیرامونش جریان یابد . اگر وجود مان سرشار از نزاع ، نفرت ، تردید و خشم باشد ، هرگز نمی توانیم صلح را در جهان برقرار سازیم . ما احساسات و افکاری را که در درون نگاه داشته ایم از خود ساطع می کنیم ، چه در مورد آن ها صحبت کنیم چه سکوت اختیار کنیم . هر آنچه در درون خویش داریم به جهان پیرامون ما سرایت می کند و خلق زیبایی یا ناسازگاری با تمامی دوایر دیگر زندگی مرتبط می باشد .

یکشنبه 02 شهریور 1393 - 17:40
ارسال پيام نقل قول گزارش



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.